فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

212

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

دست بدهد ، چه امروز اين يك امر بسيار عادى به شمار مىرود . لكن در تمام بازار به محض اينكه دكاندارها بفهمند كه مرد اروپايى مقصود ديگرى دارد با همان ادب و مهمان نوازى خاص خود ، كه ضرب‌المثل است ، قاليچه‌اى مىگسترند و يك استكان چاى تعارف مىكنند . يزد از يك لحاظ خوشبخت است و آن اين است كه جادهء اصلى ، كه به كرمان و جنوب مىرود ، از بيرون دروازه‌هاى آن مىگذرد و در نتيجه يزد به صورت يكى از جالب‌ترين شهرهاى ايران درآمده است . لكن مسافرت به آن براى اروپاييان بسيار مشكل مىباشد چه ، در حاشيهء اين شهر منطقه‌اى غدار يعنى دشت لوت واقع شده است . در فصل تابستان گرما تقريبا طاقت‌فرساست . اروپاييان براى فرار از آن به تپه‌هاى خنك پناه مىبرند . يزد حتى بيش از كرمان به قناتهاى خود متكى است . اگر خانهء ميزبان در محلى ، واقع در حاشيه كوير واقع شده باشد و هنگام شب شغالها زوزه‌كشان پشت ديوار باغ بيايند كمبود آب بيشتر احساس مىشود . ماركوپولو « 1 » ، كه سفرنامه‌اش پس از گذشت ششصد سال در مورد پاره‌اى از نواحى آسياى مركزى يكى از منابع موثق به شمار مىرود ، در سال 1272 ميلادى از شهر خوب و اصيل يزد عبور كرد و راجع به ابريشم آن مطالبى نوشت . تاورنيه « 2 » در قرن هفدهم از آن ديدن كرد و چنان از بانوان اين ديار و ميوه‌هاى آن خوشش آمد كه اين ضرب‌المثل ايرانى : « زن ، زن يزدى ، نان ، نان يزدخواست ؛ و شراب ، شراب شيراز » را متداول ساخت . احتياج به توضيح اين مطلب نيست كه طعم و مزه در طى سه قرن تغيير مىكند . چه ، امروز شخص ناچار به اين نتيجه مىرسد كه نان يزدخواست و شراب شيراز مستحق اين اندازه تحسين و ستايش نبوده است . داستانهاى زيادى از گذشتهء شهر يزد بر سر زبانهاست . اين لكهء ننگ ، يعنى اينكه اسكندر از شهر مزبور به عنوان زندان استفاده مىكرده ، هنوز بر دامان اين شهر نشسته است . بدون شك دورافتاده بودن اين شهر موجب اين شهرت گرديده و ميله‌هاى اين زندان را صحراى غير قابل عبور شن و گرما و تشنگى تشكيل مىدهد . با وجود نام پرافتخار آن ، كه معنيش شايان ستايش و يا جايگاه فداكارى و اخلاص است ، شعرى از حافظ بدين مضمون باقى است كه

--> ( 1 ) . Marco Polo ( 2 ) . Tavernier